از میان روزمرگی هایم

بارش بارون امروز چه حس رخوت خوبی بهم داده بود. با تاریکی و سرمای دلپذیری که به خونه حاکم شده بود فقط دلم میخواست بگیرم بخوابم و هیچ کاری انجام ندم. اما با وجود موجود کنجکاو کوچکی که مدام مامانش رو صدا میکنه و ازش هر دفعه چزی یا چیزهایی میخواد عملا امکان استراحت منتفی میشد. اما راستش کمی تنبل شده بودم. دختری هم که اتفاقا امروز از اون روزهای گیر بده اش بود. اما بالاخره بعد از خواب ظهرش و بیدار شدنش یک تعامل خوبی بینمون پدیدار شد که تا زمان خوابش به طول انجامید. امشب هم کمی زودتر خوابید تازه داره برنامه خوابش باز هم مرتب و منظم میشه ...



چقدر دلم میخواد یه کار تازه انجام بدم. هم برای دختری هم خودم و هم همسری. خیلی در جا مونده شدم انگار! بهتره غر زدن رو فراموش کنم و همینطور که کارهای روزمره ام داره روی روال پیش میره از فرصت استفاده کنم و یک حرکت مثبتی انجام بدم. شب زودتر خوابیدن دختری این مجال رو بهم میده که فکر کنم و کمی برنامه ریزی... فکر ... برنامه ریزی...



در گیر و دار مادری ...

یک ماه از پاییز هم سپری شد. این روزهای من همه اش در کنار دخترمون سپری میشه و خیلی خوش میگذره. با تمام غر زدن های من و تمام وقت کم آوردن هام باز هم از بهترین روزهایی است که داشته ام و احتمالا خواهم داشت. وقتی حین انجام کارهای روزمره ام که کمتر هم بهشون میپردازم میاد و محکم به پاهام میچسبه، خوب واکنش طبیعی ام شاید این باشه که عصبی بشم و غر بزنم که ناگفته نمونه گاهی هم این کار رو میکنم اما کمی که مکث کنم و یک نگاه به چهره کودکانه شیرینش که بندازم و ببینم که با اون دستهای شیرین و خوشگلش محکم منو چسبیده، دیگه همه چی تمومه ... میخندم و ازش میخوام که همون چند قدمی رو که میخواستم توی آشپزخونه راه برم رو همونطور که به من چسبیده راه بره. این که شما همیشه در مقابل کودکت صبر و حوصله داشته باشی کار همچین راحتی هم نیست. مخصوصا که نی نی شما وروجک هم باشه. ممکنه گاهی عصبی بشید و از اینکه تمام وقتتون رو پر میکنه و هیچ مجالی برای اینکه زمانی رو به خودتون اختصاص بدید رو ندارید شاکی باشید و گاهی افسرده بشید و این هم بخشی از مادر بودنه و اصلا غیر طبیعی نیست و شما به عنوان یک آدم حق دارید که یک واکنش هایی رو نشون بدید. ولی باور کنید این موجودات فقط و فقط توجه و عشق میطلبند و این سرمایه گذاری عاطفی شاید از بهترین دستاوردهای ما در زندگیمون باشند. 



خوشگل خانوم چند وقتی بود که درگیر دندون دراوردن بود و رفتن ما برای مراسم چهلم پدربزرگش هم مزید بر علت شد که چند روزی بیقرار باشه و شب موقع خواب هم خودش اذیت بشه و هم ما. یک شب که منزل مادربزرگش اینقدر گریه کرد که ... دایی همسر که از همدان منزل مادرشوهرم مهمون بودند به شوخی میگفت دختر هروقت اذیتت کردند به ما خبر بده تا بیاییم و شیشه بشکنیم و خلاصه تظاهراتی راه بندازیم! اصلا موقع خواب اذیتم نمیکرد. این هم فیلم تازه شه. دوست ندارم جایی میریم بچه ام بیتابی و گریه کنه. اما خوب دیگه دست من که نیست. این که هر کسی یه نظری میده و وای چشه وای چشه میکنند رو اصلا دوست ندارم. یکبار هم تازه دنیا اومده بود این بساط رو راه انداخت و مدام گریه میکرد. دوست دارم اگرم ناراحتی میکنه فقط خودمون باشیم. نمیشه خوب همیشه همون که من میخوام بشه و باید یاد بگیرم که مدام نخوام کنترل تمام اوضاع رو بدست بگیرم. 

 

روز کودک مبارک!

روز کودک برای همه بچه های عزیز مبارک 

آرزو میکنم که همه بچه ها در کنار پدر و مادرشون، سلامت و شاد باشند. 

*پست قبلی لطفا ... مثل سابق 

روزگار کودک ...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مادرانگی در اوج

خیلی دوست دارم وقتی دزدکی دخترم رو نگاه میکنم و حواسش بهم نیست و سخت مشغول انجام یک کاریه. خیلی حس خوبی داره. هی قربون صدقه اش میرم و هی قربون صدقه اش میرم...


خیلی خوشم اومد وقتی امروز برای اولین بار پک بسته لگوی دختری رو باز کردم و با ذوق در مقابل چشمان بی تفاوت و کوچولوش مدام قطعات رو به هم میچسبوندم و میدادم خرابش کنه. آخه دختر من استاد خراب کردن و بهم زدنه...بلــــــــه


خیلی دلم میخواد وقتی داره یه کلمه رو یاد میگیره و مدام با خودش تکرار میکنه و در حین تکرار مشغول کارای خودشه، شاهد این آموختن هاش باشم و بعدها که ازش سئوال میکنم بی عیب و نقص با زبون شیرینش عین همون رو تکرار کنه. 


لذت زیادی داره وقتی میبینم برخی چیزها رو خودش به هم تعمیم میده. متضادها و مترادف ها و ممنوعه ها و ... رو سعی میکنه خوب فرابگیره


وای که چقدر شیرینه اون محبت کردن هاش بعد از یک پروسه گریه و بهونه گیری و کلافه شدن های من  که انگار میخواد جبران کنه قربونش بشم من.


خیلی دوست دارم که دیگه تمام مقصودش رو با زبون خودش بهمون میفهمونه و فقط خودم بیشتراش رو متوجه میشم و با براوردن خواسته هاش بهترین حس دنیا رو پیدا میکنم. 


میخوام بخورمش وقتی قار قار میکنه!!! گا...گا... وقتی قورقور میکنه به سبک مامانی(صدای یک قورباغه واقعی!)!!!! 


همین حالا هم داره با تمام وجودش حسنی نگاه میکنه و فقط حسنی و دار و دسته اش هستند که میتونند این وروجک مامان رو اینطوری بیست و پنج دقیقه یکجا نگه دارند. 


حالا یک راهکار به من بدید لطفا. چه کنم؟ وقتی با خودش شعر میخونه من چه عکس العملی نشون بدم؟ وقتی تو شعراش بابا بابا میخونه و تازه چه چه هم میزنه ما چکار باید بکنیم؟ "هاااااامـــــــــــــــــــــــــ"  این بهترین راهکاره نه؟  متشکرم...

once upon a time in anatolia...


محصول 2011، ترکیه به کارگردانی نوری بیلگه جیلان(nuri bilge ceylan) و با بازی محمد اوزنار، ییلماز اردگان و... 

فیلم یک درام جنایی بسیار خاص و پر کششه که البته اوایل فیلم به نظر ااینطور نمیرسه. من راستش فیلم ترکی رو از همون زمان های قدیم که چند تایی رو با بازی ابراهیم تاتلس (ماوی و...) دیده بودم دیگه نگاه نمیکردم. اما باید بگم که این فیلم بسیار متفاوته. من از سینمای ترکیه در حال حاضر راستش رو بخواهید کاملا بی خبرم. اما از این یکی اصلا نتونستم بگذرم و خیلی دلم نیومد با اینکه مدتی است این فیلم رو دیده ام گوشه ای از اون رو در اینجا یاد نکنم. اگه در پی دیدن یک فیلم متفاوت و با معنا هستید پیشنهادم اینه که این فیلم رو از دست ندید. 

میتونید خودتون رو در صحنه صحنه فیلم حس کنید و واقعیت رو از فیلم باور کنید. وقتی جسد یاشار رو از زیر خاک بیرون میکشند واقعا حس جسد بودن او بهتون دست میده و ... البته بگم صحنه های دهشتناک و منزجر کننده و ... نداره فیلم و شما با همه شخصیتهای فیلم حتی همون سرباز جزئی که فقط فکر انجام وظیفه است و دخترک زیبای کدخدا  و همسر و پسر مقتول و... همراه میشید. 



من تو کارنامه فیلم سازی این فیلمساز فیلمهای دیگری رو هم دیدم که گمونم بد نباشه پیداشون کرده و ببینم البته اگه فرصت کنم! three monkeys, climates, distance, the town,... از جمله این فیلمها بودند. 

من یک بررسی از این فیلم هم پیدا کردم که پیشنهاد میکنم که بخونیدش. نقد جامعیه. در ادامه مطالب لطفا... 

ادامه مطلب ...

گردهمایی برای او و بدون حضورش!

دقت کردید تو مراسم ترحیم همیشه اینطوریه که خیلی از آدم هایی که خیلی وقت هست ندیدید یا هیچوقت ندیدید رو میبینید. همه دور هم جمع میشن و همدل و ... 

کاش همیشه اینطوری بود و مجبور میشدیم که هر چند وقت یکبار همه کینه ها رو فراموش کنیم و همه مشغله هامون رو با یک چند روزی کنار هم بودن معاوضه کنیم. گمونم می ارزه نه؟ 

تو مراسم ترحیم حاج آقای ما هم خیلی از کسانی که حاضر نبودند به هیچ بهونه ای راه بیفتند و به دیدن مادر همسر و خونواده بیان رنج سفر رو به جون خریدند و هر چند کوتاه و مختصر هم اومد. یکسری از کینه ها و تیرگی ها فراموش شدند گویا حالا هر چند مختصر. برخی از کینه ها و حرف و حدیث ها هم بیشتر و عمیق تر شدند. گویی برخی اصلا شرایط خاص هم درک نمیکنند و تحت هر شرایطی از زخم زبون زدن و اختلاف انداختن دست برنمیدارند. این وسط من به یاد زن عموی مرحوم مامان که زبون تند و تیز و نیش داری داشت می افتادم و با توجه به اینکه هیچ نسبت و حتی آشناییتی بین اینها وجود نداشت اما میتونست ورژن جدید و پیشرفته اون مرحوم به حساب بیاد! البته ایشون شاید متولد دهه 90-1280 بودن اما این ورژن جدید اواخر دهه شصت! 

آه بس کنم دیگر. 

باز هم از تمام دوستان خوبم بابت ابراز همدردی شون تشکر میکنم. 

... رفت برای همیشه ...



انگار دیگه کاری تو این دنیا نداشت. حوصله اش سر رفته بود و میخواست بره. مدتی بیماری ضعیفش کرده بود.

هیچوقت سربار کسی نبود و همیشه هر کاری از دستش برمیومد انجام میداد.

نمیخواست بچه هاشو درگیر بیماریش کنه و به مرارت بیندازدشون. 

روح بزرگش پرواز کرد و... برای همیشه ترکمون کرد.

حاج آقا، پدر همسر عزیزم رو برای همیشه از دست دادیم ...

گویی بابا یکبار دیگه ترکم کرد و رفت...

دلتنگشیم... همه مون دلتنگشیم. این چند روزه که در غم از دست دادنشون سوگوار بودیم، با خونواده همسر مدام از خاطرات خوبی که باهاشون داشتیم صحبت میکردیم. یکی دو تا که نبود. کلی بود...

ما موندیم و یه عالم خاطرات خوبمون با ایشون...

چه ترانه هایی برای بچه ها؟

خوبه که مادر و پدرها دقت کنند هر کتابی رو برای بچه نخرند و نخونند. خوبه که یکم وقت بذاریم و موقع خرید کتاب دقت بیشتری کنیم. خیلی از مامان ها البته حواسشون هست. مثلا شعرهای کودکان به نظر من حساسه و مهمه که چه شاعری شعرهای کتاب رو سروده. مهمه خیلی هم مهمه. یادمه قبلا هم که برای بچه های برادر یا خواهرم کتاب بچگونه میخریدم حواسم بود. الان هم هر کتابی رو برای دخترم نمیخرم. شاعران کودک و نوجوان نامی ای که شعرهاشون رو خوندیم و قلم خوبی دارند متاسفانه خیلی زیاد نیستند و با احترام به همه شاعران عزیزی که کار کودک میکنند باید بگم فقط قافیه رو درست دراوردن و ... نیست. باید کار آموزنده و تاثیرگذار باشه. 

خود من به شخصه شعرهای ناصر کشاورز رو بسیار دوست میدارم. هم خلاقانه است و هم زیبا و دوست داشتنی. باور کنید بعد از دو، سه بار خوندن شعرهاش از سر تا تهش رو حفظ میشم و از حفظ برای دخترم میخونم. قصه های می می نی و مامانی، سری کتابهای شیمو و لالایی ها و کلی کتابهای دیگه از سری کارهای این عزیز هستند. 



خدا حفظشون کنه آقای ناصر کشاورز رو و الهی که همیشه سلامت باشند و سالهای سال برای بچه های ما شعرهای قشنگ بسرایند. 

 

ادامه مطلب ...

زنگ تفریح ...

یه زنگ تفریح کوچولو  



 

ادامه مطلب ...