X
تبلیغات
رایتل

سایه سار مهربانی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
.
هر اتفاقی که بیفته ته وجودم دوستش دارم و میخوام که باشه. نبودنش رو هیچوقت دوست نداشته و ندارم. هرچقدر هم که خودش نخواد که باشه و هر چه که بگه و ... دلم میگیره به یادش که می افتم. هرچقدر هم که بینمون فاصله بیفته اما انگار یه چیزی ته وجودم فقدانش رو حس میکنه  و میخوادش. خواستنم چه به خاطر قرابت فامیلی و کشش خونی، یه حس درونی هست که صداش میکنه؛ میطلبدش و وقتی به یادش می افته دلش میگیره. به یاد روزها و شبهای تنهاییش و ... . 

خیلی چیزها گذشته و برنمیگرده. میدونید انفجارها و سونامی ها خیلی چیزها رو از بین میبرند که نمیشه برشون گردوند. 

برخی آدم ها هستند اما جای خالیشون همیشه حس میشه. اون جای خالی شاید مهر و محبتشونه. شاید اونجور که باید باشند و نیستندشونه. شایدم ما توقعمون زیاده! نه... آخری نه! از همیشه این خلا تو وجودم بوده و حس دلتنگی هایی رو به طرق مختلف به وجودم القا میکنه. 

شاید کمی بهتر باشه که تو هر سنی و هر جا که هستیم تعصبات فکریمون رو کنار بزنیم و بتونیم هر کسی رو هر جوری که هست و سر جای خودش ببینیم و بپذیریم. اشتباهاتمون رو قبول کنیم. بخواهیم که در هر جایی که هستیم مسئولیت پذیر باشیم و با انصاف. 

نه دیگه کار از نقد گذشته. نقد نمیکردم. فقط شاید یه یاداوری بود اصلا به خودم. هوم؟ به خودم. یه تلنگر به خودم. همین!
[ سه‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ رها ]
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
[ سه‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:05 ق.ظ ] [ رها ]
از وقتی یه دختر بچه فسقلی نوزادی کوچولون بود یکی از تعریف و تمجیدهای من به هنگام قربون صدقه رفتنش این بود: دختر شیرین زبونم! حالا به معنی واقعی کلمه یه دختر شیرین زبون تو خونه داریم ما. واای که چقد عالی!

 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 16 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ رها ]

یه وقتایی هست که بیشتر از هر وقتی احساس "کم اوردن" میکنم. زمانی که تمام انرژیم ته میکشه و حس میکنم فقط باید ساکت یه گوشه بنشینم و به یک نقطه خیره بشم و بهتر هم اینکه دراز بکشم و به هیچ فکر کنم. اینقدر فکر هست که ترجیح بدم به هیچکدوم فکر نکنم و "هیچ" رو ترجیح میدم. 

یه وقتایی دلم فقط میخواد حرف بزنم و حرف بزنم. در مورد حسم، عقیده ام، کارهای روزمره ام و حتی دیگران!

یه وقتایی هم هست که فقط از خدا میخوام که قدرت تحملم رو زیاد کنه و صبرم رو فزون. این آخریه بیشتر در مواجهه با عزیزانم رخ میده؛جالبه! مثلا دخترم. این موجود دوست داشتنی و کوچک صبر زیاد میطلبه. وقتی خواسته ای داره اینقدر مصمم و با اراده اصرار میکنه و گریه های گوش خراش و اعصاب ویران کن انجام میده که... . البته این موارد مربوط به همیشه نمیشه. یعنی وقتی که خوابالود یا گاها خدایی نکرده بیمار باشه این حالت تشدید میشه. وگرنه با منطق و دلیل و روی خوش میشه خواسته شو به تعویق انداخت و یا حتی کنسلش کرد. بچه هشیار و زیرک داشتن خوبه ولی خوب به قول دکتر دخترم خدا به داد کسانی برسه که یه همچین گنجهایی تو خونه دارند. باید  کلا فکر کلاه گذاشتن و یه کاری کنیم متوجه نشه و ... رو فراموش کنند. 

دخترکم کمی کسله. امروز رو بخاطرش خونه موندم. گرفته خوابیده بعد از کلی بهونه جویی و... . همون صبره رو برای اینجا میخواستم. گاهی به معنی واقعی کلمه کم میارم در مقابلش! 


[ سه‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

http://www.webgozar.com/stats/3002198