باز هم یه فیلم دیگه از اینیاریتو و این بار بالاخره 21 گرم.
خیلی وقت بود که منتظر بودم یکم فکرم آزاد بشه که خوب اون روز فرا نخواهد رسید بالطبع. این بود که عزم رو جزم کرده و این بار از این فیلم بسیار خاص و دیدنی میگویم. سعی هم میکنم بیشتر از یک پست مربوط به فیلم در یک ماه بذارم.
محصول 2003
کارگردان: آلخاندرو گونزالس ایناریتو
بازیگران: شان پن_ نائومی واتس_بنیسیو دل تورو(که جایزه بهترین هنرپیشه نقش مکمل مرد رو دریافت کرد)
این فیلم در مورد مرگ است و نام فیلم هم به همین مقوله برمیگردد. 21 گرم میزان وزنی است که محاسبه شده یک انسان هنگام مرگش از دست میدهد. بحث های مختلف و جالبی در این باره شده که این وزن دقیقا مربوط به چه چیزی هست.
این فیلم حول سه شخصیت اصلی فیلم میگردد؛ پال ریورز که یک ریاضیدان با بیماری شدید قلبی هست و ازدواج ناموفقی دارد و شان پن نقشش را خیلی مسلط بازی میکند. کریستین پک(نائومی واتس)، یک زن خانه دار که زندگی شاد و موفقی دارد و مادر دو دختر است. نفر سوم هم یک مجرم سابقه دار بنام جک جوردن با بازی خیلی خیلی خوب دل تورو. این سه، زندگی کاملا جداگانه ای دارند ولی در اثر یک تصادف که همسر و دو دختر کریستین کشته میشوند با هم مواجه میشوند.
داستان فیلم به صورت غیر خطی و سراسر پر از ابهامات بیان میشود و بیننده را
در بسیاری از مواقع گنگ و مبهوت میکند که البته با دیدن دوباره و سه باره
فیلم بیننده متوجه موضوع میشود و صد البته از تکنیک ساخت و قرار گرفتن
سکانس های فیلم به صورت پراکنده اما بسیار دقیق شگفت زده میشود. سکانسهایی
که شاید در اولین نگاه بسیار گنگ و نامفهوم بوده اند،حالا خط مشی داستان
را تعیین میکنند. در 21 گرم بازیگران عالی بازی میکنند وباید Naomi Watts
و اSean Penn را تحسین کرد.
در جایی از نویسنده درباره چگونگی انتخاب نام فیلم پرسیده بودند که جواب داده بود:
برخی از دکترها وزن آدمهای در حال مرگ را محاسبه کرده و اندازه
میگیرند و به همین دلیل میگویند در لحظه مرگ این مقدار از وزن آنها کاهش
مییابد.
هدفم از استفاده از این نام استعارهای در این جهت بود که وقتی کسی
میمیرد، چه تاثیری بر روی آنها که زنده ماندهاند میگذارد. بعضی وقتها
شما این مقدار وزن را در تمام طول زندگیتان با خود حمل میکنید.
اما مسئله ای که فیلم 21 گرم را جدا از ساختار قوی و تدوین ماهرانه اش
متمایز میکند این است که فیلم به عقیده من یک نگاه عمیق و دقیق به مسئله
ایمان و لایه های درونی انسان دارد. مسائلی مثل لقاح مصنوعی و دروغگو خطاب
کردن مسیح و بسیاری از موارد دیگر... جزء نکاتی هستند که البته در سایه
تکنیک های سینمایی و نوع روایت فیلم که خاص میباشد پنهان میماند.
۱ گرم، یکی از موفق ترین فیلم هایی است که ساختار کلاسیک روایت را به هم
ریخته و زمان خطی فیلم را می شکند. شاید بشود نتیجه گرفت که داستان سر
راست و ساده فیلم بدون این روایت پیچیده، کارکرد خود را از دست داده و در
حد یک درام معمولی تنزل می کند و در حقیقت بیشتر بار این فیلم بر دوش نوع
روایت و پرداخت بصری فیلم است.

کارگردان جوان فیلم (الخاندرو گنزالس ایناریتو) با فیلم عشق سگی راه خود
را به سینما باز کرد و فیلم بابل [با همین سبک روایی] از این کارگردان
اکران شد. در فیلم 21 گرم، زمان حال وجود ندارد که ما نسبت به آن در حال
فلاش بک و فلاش فوروارد باشیم، بلکه زمان در فیلم کاملا نسبی و سیال است.
اولین سکانس فیلم در واقع آخرین سکانس آن است [جایی که پل در بیمارستان در
حال مرگ است]. برش های کوتاه و پراکنده فیلم که در اول بیشتر گیج کننده
به نظر می رسد کاملا به جا و منطقی انتخاب شده اند. کافی است به صحنه
تصادف نگاهی بیاندازیم. سکانس تصادف در یک سوم نهایی فیلم قرار گرفته،
جایی که مخاطب با شخصیت ها همراه شده و از جریان تصادف و تاثیر آن بر
زندگی شان آگاه است. در این سکانس تصادف دیده نمی شود بلکه ما فقط عبور
پدر و بچه ها از مقابل دوربین و عبور ماشین جک به همان طرف را می بینیم و
بعد صدای برخورد ماشین و فرار آن را می شنویم. اگر این صحنه در روایت خطی
داستان قرار می گرفت شاید تا حدی نخ نما و مسخره به نظر می آمد اما با این
سبک روایت، در جای خود قرار گرفته و بار دراماتیک داستان را به طور کامل
به دوش می کشد.

دو عامل مهم دیگر در این فیلم بازی قوی بازیگران و فیلم برداری آن است.
بیشتر نماها با hand held camera گرفته شده که به پریشانی فیلم کمک زیادی
کرده است. مخاطب در این فیلم فقط یک ناظر نیست بلکه در صحنه ها جریان پیدا
می کند. نام فیلم (21 گرم) مربوط به آزمایشی است که دکتر مک داگل انجام
داد. او بیماران در حال مرگ را روی تخت هایی با ترازوی دقیق می گذاشت و
وزن آن ها قبل و درست بعد از مرگ را اندازه می گرفت و به این طریق متوجه
شد که به طور دقیق 21 گرم از وزن بیماران بعد از مرگ کاسته می شود. او این
عدد را وزن روح نام گذاشت ...
http://forum.muviefa.ir/thread2735.html