X
تبلیغات
رایتل

سایه سار مهربانی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
.

مامان به فدات عزیزم!

بی مقدمه بگم خیلی برام عزیزی. همه حرکاتت، همه رفتارهای شیرینت، همه شیرین زبونی هات، بازی کردنهای خوشگلت و تلاشت برای یادگیری و صحبت کردن و ... برام گنجی گرانبها هستند. درسته که گهگاهی مامانی یکم عصبی میشه و از کوره درمیره اما بدون که مامان هم یه جور بشره و ممکنه مامان ها هم گاهی ناراحت بشن نازنین دخترم اون هم در مقابل شما کوچولوها که بسیار صبر میطلبید و این کالا در مامان شما کمی کم پیداست! مامان دوست داره که تو بچگی کنی و شاد باشی و عاشق کودکانگی ات هستم. 


  مدتی نگران سرفه های گاه و بیگاهش بودیم. سرفه هایی که فقط سرفه بودند و همراه هیچ علامت دیگری نبودند. سرفه ه ایی که مشخصا آلرژیک بودند و با هر گریپ کوچکی تشدید میشدند. خوب ما هم طبیعتا ناراحت میشدیدم و هر بار به نحوی درگیر این مسئله بودیم. یه روز که از خواب پا شدیم باز سرفه هه بچه مو رها نمیکرد. به مدیرمون پیام دادم که دیر میرسم. با خیال راحت اول یه دوش با هم گرفتیم و بعدش بغلش کردم و یکم با هم بازی کردیم و خر خر بینیش منو وادار کرد که قطره بریزم به بینیش و قطره ریختن همان و همون پروسه گریه و زاری و سرفه و تهوع و استفراغ هم پشتش تکرار و باز هم به هم ریختن من و... . 

به قول پدرش اصلا نمیشه مقابل این بچه ایستاد. هیچ کاری رو با اجبار انجام نمیده. دارو دادن بهش مثل یه کابوس میمونه. فقط یک بار آنتی بیوتیک خورده اون هم دو ماه پیش اما با مکافات و تن لرزه من! هنوز هم بویی مشابه اون بوی انتی بیوتیک به مشامم میرسه تمام اعصابم متشنج میشه! ادم سختگیریم من میدونم خودم. شاید کسی باور نکنه اما وقتی نخواد بخوره نمیخوره. شربت رو که اصلا. من هر دارویی که معادل قرص داشته باشه، دوزش رو با قرصش تنظیم میکنم. شربت پروسپان رو هم که انصافا خوش طعمه رو هم با شیوه ای کاملا بدیع(!) بهش تونستم بدهم. وقتی میگم نمیخوره یعنی اینقدر سرفه میکنه تا بالا بیاره. به همین غلظت! قصد شکایت از دخترم نبود اصلا؛ میخواستم حال اون روز صبحم رو بازگو کنم. صادقانه بگم به هم ریخته بودم. حدود ساعت 10 بچه رو برداشتم و به اتفاق به سوی مهد روان شدیم. نگرانی و بغض تو صدام و چهره ام هویدا بود. وقتی دختری رو تحویل دادم گفتم مراقبش باشید امروز باز سرفه میکرد. فردا قراره ببرم کلا چکش کنیم. خانم مدیرشون که قبلا گمونم ازش نوشتم گفت نگران نباش عزیزم هرکدوم از ما یه جور درگیر این حساسیتیم به خدا. من که شبها خواب ندارم از بس حالت تحریک سینه و سرفه دارم. دخترم به یه شکل دیگه. خانوم همه اش از همین هوای ناسالم و آلوده ایست که تنفس میکنیم. حرفاش به دلم نشست و همچین آرومم کرد. همین که سعی کرد منو آروم کنه و دلداری بده برام تو اون صبح گرم مردادی یه موهبت بود. بغضم فرونشست و با کشیدن نفسی عمیق رفتم و سوار ماشین شده و به سمت محل کارم رفتم. میدونم جای نگرانی نیست. الان رادیوگرافی ریه شده و از یه دکتر خوب براش وقت گرفتیم. میدونم باید بیشتر مراقبش باشم و مدتی تحت نظر باید بمونه. باز میدونم که نمیتونم تمام عوامل خطرزا و آلرژن رو از بچه دور کنم و بالاخره با قرار گرفتن در محیط، تاثیری که باید بگذارند میگذارند. اما خوب هیچ مامانی دوست نداره بچه اش حتی یه ریزه ناراحت باشه. البته باز هم میدونم که این رنجها ناخواسته بچه ها رو قوی تر میکنند. میدونم همه اینها رو میدونم. آدم واقع بینی هم هستم. اما نمیدونم چرا خوابم نمیبره! نه جدا دارم سعی میکنم که کمی خونسردتر باشم. هـــــــــــــــــــو!(نفس عمیق). امیدوارم بتونم.

[ دوشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ رها ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

http://www.webgozar.com/stats/3002198